روز نود و یکم - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 21:48
u200d اگر همۀ بارهایی را که بر دوش خود انباشتهای، در رودخانۀ حیات رها میکردی میگذاشتی تا همانی که «هست» تو را با خود ببرد، رهایی را تجربه میکردی. ... حمل این بارهای اضافی خود را بهصورت بیماری، کسالت، جراحت و درد آشکار میکند. کار چندان دشواری نیست. لازم است فقط یک حقیقت را بپذیری و آن را زندگی کنی. ا...
روز نود و سوم - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 21:48
فرزانه خود را درگير خصم و ضعف هاي ديگران نميكند گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد ، گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم . دقيقا زماني كه داري به چيزهاي كوچك فكر ميكني ، فرصت فكرهاي بزرگ از دستت ميرود ، نوشته شده توسط شهرزاد در 23:40 | لینک ثابت •
روز نود و چهارم - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 21:48
گاهی دوست داشتن خودمان سخت ترین اتفاق دنیا میشود. هر انچه در ما وجود دارد بخشی از ماست و ما باید بپذیریم و به تمام خودمان عشق بورزیم. ببینیم خودمان را که در بسیاری از اتفاقات و رابطه ها گیج و مبهوت ایستاده و نمیداند چطور رفتار کند و چه تصمیمی بگیرد! ببینیم خودمان را که خسته شده است از رفتارهایی که د...
روز نود و ششم - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 21:48
با همین که هست میخواهی چگونه باشی از قربانی دیدن خود و غر زدن راجع به واقعیت دست بردار تغییر کن اگه نه بهاش درجا زدن و رشد نکردن است. ببین کجاها پی خواسته های کودکانه و سودهای مقطعی میروی و از سودهای کلان عقب میمانی نوشته شده توسط شهرزاد در 22:45 | لینک ثابت •
روز نود و هفتم - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 21:48
مچ خودت رو بگیر وقتی رفتارهای مخرب گذشته را انجام میدهی مدتی در هوشیاری نگهش دار و نگذار ناخودآگاه باشد تا جان بدهد اگر تمرکزت روی چیزی باشه که نمیخوای همان اتفاق میفتد مثل راننده رالی نگاهت به وسط جاده باشه من از رابطه می آموزم و بالغ میشم هر رابطه قربانی خودش را دارد. من انتخاب میکنم که چه چیز را ...
روز نود و هشتم - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 21:48
روانشناس سوئیسی تعبیر جالبی از انسان خوشحال دارد که بسیار از تعریف عادی و معمول خوشحالی فاصله دارد : بر اساس این تعریف ، خوشحال بودن یعنی توانمندی بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختی ها ، خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ کدام ا...
روز نود و نهم - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 21:48
آنچه را که گذشته ، بگذار برود .آنچه را که شاید بیاید بگذار برود .آنچه را که هم اینک روی میدهد بگذار برود .سعی نکن که هیچ چیزی را کشف کنی .سعی نکن که باعث روی دادن چیزی شوی .راحتی اختیار کن ، همین حالا ، و در صلح بمان...نوشته شده توسط شهرزاد در 11:39 | لینک ثابت •
روز شصت و یکم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:47
ای کاش میتونستم به تو هم بی تفاوت باشم نمیدونی چقدر حس تلخ و دردناکیه وقتی میدونی تو دنبال کسی هستی و هیچوقت بهش نمیرسی چون اون نمیخواد چقدر سخت است خواستن و نرسیدن و من تو را خواستم ولی نتوانستم از آن تو باشم یا تو مال من این حس را بارها و بارها تجربه کرده ام ولی انگار باز هم مثل اولین بار تازه است...
روز شصت و دوم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:47
انگار توی خواب به خودم میگفتم اگر اعتماد کنی و بپذیری شاید راحت تر باشی آرام تر باشی اینقدر سوال نداشته باشی اگر باز باشیم و بپذیریم شاید بهای کمتری بپردازیم شاید الان بهترین کاری که میتونی انجام بدی همینه شاید الان این اتفاق و این تنهایی و بی تکلیفی بهترین اتفاقه گرچه همه همکارام بچه هاشون هم به دن...
روز شصت و سوم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:47
رشد رو در این شصت و سه روز کاملا حس میکنم ولی هنوز راه زیادی مانده تحول زمانی شروع میشه که ما سهممان و مسئولیتمان را در تمام اتفاقات میبینیم. وقتی به دنبال ریشه مشکلات در بیرون میگردی امیدی به اصلاح نیست یا همین الان کاری براش میکنی یا بارها در زندگی برایش بها خواهی پرداخت ما با یک سری نشانه ها زندگ...
روز شصت و چهارم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:47
اگر میخواهید احساس حماقت نکنید صبور بودن را تمرین کنید. به درونتان و منطقتان احترام بگذارید. باید صمیمیت و امنیت در رابطه واضح شود تا پشیمانی و احساس شکست اتفاق نیفتد. چقدر دلتنگت هستم. هیچوقت فکر نمیکردم اینهمه دوری را تاب بیاورم چقدر صبورترم امروز نوشته شده توسط شهرزاد در 23:54 | لینک ثابت •
روز شصت و پنجم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:47
اینهمه روز انتظار تموم نمیشه نمیدونم سخته یا نیست ولی اگه امید الکی باشه احتمالا خیلی ناراحت میشم هر جا عدم انعطاف و مقاومت باشه، ترس هم هست. در کجا ترس مانع من شده؟ در کجا ترس داره برام تصمیم میگیره؟ اون ترس ها اغلب برمیگرده به گذشته های دور. به جاهایی که ترس در هم شکستن و رها شدن بهمون دست میده. ت...
روز شصت و ششم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:47
چقدر سخته که بپذیری و رها کنی بپذیری نمیشه نمیخواد که بشه علیرغم تمام تلاش و خواستن نشد که نشد اینهمه انتظار برای هیچ حتی ارزش یک خداحافظی هم نداشتم کاش از اول میدونستم انتظار نکشم صبر نکنم بپذیرم چرا اینقدر میچسبم اینقدر منتظر برگشت میمانم ای کاش از اول میپذیرفتم نوشته شده توسط شهرزاد در 23:40 | لی...
روز شصت و هشتم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:47
فصل عوض میشود جای آلو را زردآلو میگیرد و جای دلتنگی را دلتنگی دقیقا امروز یک ماه گذشت از آخرین روزی که دیدمت هر روزش رو شمردم و منتظر برگشتت بودم ولی مثل اینکه باید پذیرفت برگشتنی درکار نیست تمام شد دوباره تنها شدی دوباره رها شدی دوباره دلتنگی و چقدر طول میکشه ترمیم این زخمها چقدر دوستت داشتم چقدر ب...
روز شصت و هشتم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:47
گاهی که زندگی سخت میشه احساس میکنم کلافه ام خسته ام دچار بی معنایی و خستگی میشوم انگار آرامشم که بسیار برایم مهم است متاثر از این کلافگی شده انگار نیاز به سکوت دارم امروز را اینگونه آغاز کردم با انبوهی از انرژی منفی در ادامه که برای خودم تنهایی و ساعاتی سکوت و مطالعه تجویز کردم معنایم را دوباره یافت...
روز شصت و نهم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:47
اگر از من بپرسند مهمترين يافته تو در بهبود زندگى عاطفى چيست، خواهم گفت:سازگارى معقول؛كار آسونى هم نيست؛خيلى خويشتن دارى ميخواد،خيلى متانت ميخواد،حوصله بايد كنى ،وقت بايد بگذارى،جرات بايد كنى ببينى تو نيز اشتباه ميكنى،در واقع خودسازى ميخواد یار خوب شدن،همسر خوب شدن،و ماندن.#عليرضاشيرى امروز که به زند...
روز هفتاد و یکم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:47
اولین روز دوره سوم شکرگزاری من دستاوردهای زیادی داشته خدایا سپاس دلم چهار دهه از این زندگی گذشت اینهمه دل سپردی و دل کندی هنوز یاد نگرفتی انتظار نکشی بگذاری و بگذری در انتظار بازگشت نباشی یه چیزی یادت باشه برای روابط بعدی البته نمیدونم اصلا دیگه حوصله اش رو دارم و انرژی اش رو ولی به قول یکی بعد از ج...
روز سی و هشتم - تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 23:30
داریم میرسیم به چله به یک دریافت جدید رسیدم من وقتی با کسی وارد رابطه میشم فراموزش میکنم شخصیت و زندگی مستقل خودم رو ناخوداگاه میخوام که همه برنامه ها با هم باشه و دو تایی مثلا درمورد این رابطه هم میتونستم با دوستام مهمونی ساحل و خوشگذرونی برم ولی نشستم و تنها غصه خوردم و تابستون رو کوفت خودم کرد
روز سی و نهم - تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 23:30
خدا رو شکر اتفاقی که منتظرش بودم افتاد گرچه هنوز هم نگرانم ولی امروز و دیروز را به تمامی زیستم و راضیم دوره رهایی از وابستگی پیدا کردم که امیدوارم با پیوستن به آن به درک بهتری از خودم برسم و روابط بهتر و بالنده تری را تجربه کنم چقدر میایستی که رابطه بسازی چقدر تحمل آدمها رو داری چقدر میپذیری چه ا
چله هم گذشت - تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 23:30
چهل روز گذشت از تجربه نمایشنامه جدید خیلی از روزها حتی انرزی زندگی جدید رو نداشتم حتی انرژی تلاش برای آنچه اراده کرده بودم ولی میشه گفت این طبیعت انسان است نقص و کمبود و نتوانستن جزئی از ذات ناقص انسان است ولی مهم اینه که توی این نقص نمانیم ادامه دهیم علیرغم سختی راه و من باز هم ادامه میدهم حداقل